زنجيرعشق

آهاي رهگذر

تو كه ازاين كوچه باريك رد شدي

توكه با دويدنت خاك در چشم من كردي

تو كه سوت ميزني

تو كه نگاه هرزه ات پهن كوچه هاست

آيا يار مرا نديدي كه گريان ودوان مي رفت؟

رهگذر:

آري ديدمش نزديك سقاخانه داشت

آخرين زنجير را پاره ميكرد...

/ 15 نظر / 18 بازدید
نمایش نظرات قبلی
محدثه

سلام،اومدم به همين سادگي،و به همين سادگي اومدم اينجا،عجيب به دلم نشست، آخرين زنجير را پاره مي كرد...كارمون به كجا رسيده؟!

برکه کبود

نوچ. داشت آخرین شمعی که روشن کرده بود رو خاموش میکرد و آخرین دخیلش رو باز. خب یه کم می فهمیدیش تا اونجوری غصه دار نشه.

زهرا

.... نمی دونم چی بگم!!! چرا نزدیک سقاخانه؟!! جواب رهگذر....! دیدمش همین دوردست های بس نزدیک یاد تو را از نو خاطره می نمود.. چرا؟!!!!

ياس سپيد

عشق مگه کشته می شه ؟؟؟ روزگار یه نموره داره عوض می شه یه چیزایی به نام دل شکسته می شه دریچه ی بعضی دل ها بسته می شه غرور عاشقا به چه قیمت با نامردی شکسته می شه عشق دیگه کشته می شه ...... ــــــــــــــــــــــــــــــــ این شعر بــــــــــــــــود‌؟؟؟؟

سجاد

نزديک سقا خانه، همانجا که تنها دخيل را بسته بوديم...

nemisis

بابا ول کنی ديگه بذاريد آدمها نفس بکشند تا کی ميخواهيد با احساسات اين مردم دل رحيم باغزی کنيد بسه ديگه

امير

به چشمانش فروختم خويش را که بگويم من هم ارزشی دارم گفتم در فهم خود جايم ده که بگويم من هم خانه ای دارم .... سلام مهربون آپم و منتظر ....

امير

هم درديم ای دوست ؛ هم درديم ما از برهوت سايه ها و اوهام به گلستان تعاريف خواهيم رسيد آری ما سر به سماع نداده ايم که اهريمن می نوازد ساز را ما از تيرگی های تلخ نيمه شب به زلال شيرين آفتاب می رسيم ای دوست ياد داری چون راز می گفتيم بهم : مردانه بايد ناز ليلا را کشيد بنگر ليلا از صدای آدمها مدهوش است ای دوست بيا تا کمی هم درد کش رفاقتهای خويش کمی هم دردکش زخمهای بيستون و تيشه فرسوده فرهاد باشيم ... سلام مهربون ..ببخش پر حرفی کردم ممنون از حضور گرمت شاد باشی و هميشه باشی