نامه سی وهفتم

سلام مانا

امروز وقتی از سراتفاق تکان سرشاخه های درختان بلند را دیدم یاد رقص دخترکان ده افتادم . در ده آهنگی نداشتیم اما انگار آهنگی در آنها جاری بود.

مانای من

قبل از آمدنت روی تپه می نشستم و سرک می کشیدم به آن خانه کاهگلی که از پس دیوارکوتاهش می شد رقص دخترکان بالغش را دید . دختری در میان می رقصید و دخترکان دست زنان دور او می چرخیدند.دوست داشتم بدانم آن دختر چه زیرلب زمزمه می کندکه اینگونه اغوا می شود.

مانای من

تو که می آمدی سرک کشیدن ممنوع بود ، نمی خواستم حواسم جای دیگری باشد.کاش می توانستیم باهم نگاه کنیم،شاید آن وقت به من از آن زمزمه ها می گفتی...

مانای من

فصل سرما که شروع می شد ما می ماندیم و نیمه های آشکارمان...انگار دیگر چیزی برای پنهان کردن نداشتم.چون نه رقصی بود، نه زمزمه ای نه اغوایی...

 

/ 33 نظر / 24 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ناهید

چرابه روز نمی کنی؟

مهری ملکی

سلام خیلی مطالب جالب وزیبایی نوشته بودین خیلی تعریف شما روشنیدم امیدوارم بهتر از این تعریفا باشین موفق باشین[لبخند]

علی یار

کاش همه همیشه از این مانا‌ها داشته باشند تا شوق دیدار و گفتگو با مانایشان چشم و جانشان را از حواشی اغوا کننده به اعماق عشق و حقیقت بکشاند.

ابوالفضل

با عرض سلام و احترام : دلم هوای قلم با صفایت را کرده بود ...خواستم دلی سبک کنم و عرض ادبی. خدا خیرت دهد ایام به کام و موفق باشید.

علی یار

آهنگ خیلی زیبایی روی وبلاگت گذاشتی.

بنت الهدی صدر

سلام. اینجا رو که آپ نمی کنید. ولی هر از گاهی که از اینجا رد میشم میام و نامه های قبلی رو چند بار می خونم. ایمیلتون رو چک کنید راستی! یا علی

مریم جمشیدی

نه! همه به آپ شدن اینجا امیدوارن [زبان]

حاج علی

الحمد لله الذی جعلنا من المتمسکین بولایت علی ابن ابی طالب (ع) سلام عید بزرگ ولایت و نوروز اهل بیت (علیهم السلام اجمعین) بر شما و همه عاشقان اهل بیت مبارک باد خداوند همه ما را از شفاعت مولایمان در روز جزا محروم نفرماید انشا الله

میر

هرکو نکند فهی زین کلک خیال انگیز نقشش به حرام ار خود صورت گر چین باشد..

زهرا

یمک فصل گذشت و تابستان بی وقفه به زمستان رسید بی آنکه پاییز را تجربه کند.... با تاخیر تولداتن مبارک.. ان شاء الله 120 ساله بشین[لبخند]