نامه هجدهم

سلام مانا

آرام آرام به اين سكوتي كه اين روزها هجا مي شود عادت كرده ام...سكوت ام از فراموشي نيست...

ماناي من

در ميان مردم اين شهر كلمات حكومت عجيبي دارند با همين كلمات عاشق مي شوند خدارا شكر كه كبوتران بال دارند و آسمان را بزرگ تر از زمين مي بينند

ماناي من

يادت هست در مسير آن معبد تنگدستي آمد و به او كمك كردي...بهت گفتم:از كجا ميداني كه نيازمند بود؟ و تو گفتي :حقيقت چيزي جدا از ما نيست. ما به نيت تنگدستي كمك كرديم...خواه نيازمند خواه بي نياز مهم كار ما بود كه بر حق بود

ماناي من

مردم اين شهر دنبال اجر عمل نيكشان مي گردند و خطي نمي نويسند تا غلطي نداشته باشند.اگر روزي گذرت به شهر افتاد يادت باشد كه اينجا سكوت و گوشه گيري و فرار فضيلت است و سربازهايي كه ايستاده مي ميرند عاملان حماقتند...همه مردمان ده اينجا ايستاده مي ميرند

ماناي من

ميان من و تو هيچگاه سكوت نبود،كلمه نبود،باور بود...خدايا باورهايمان را از ما نگير.شايد ادمهاي اطراف ما باور هايمان را خراب مي كنند اما گاهي نبايد باور به خودمان را فراموش كنيم...پس تنها مرا زمزمه كن اي ساده... اي صبور

/ 18 نظر / 12 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سهيلا

بازم ميگم .. خيلی خوبه.......

محدثه

كه اينجا سكوت و گوشه گيري و فرار فضيلت است... خدابا باورهامان را...آمين ... يا علی

تولد دوباره

سلام...سكوت ام از فراموشي نيست... خدارا شكر كه كبوتران بال دارند و آسمان را بزرگ تر از زمين مي بينند....ما به نيت تنگدستي كمك كرديم...خواه نيازمند خواه بي نياز مهم كار ما بود كه بر حق بود اينجا سكوت و گوشه گيري و فرار فضيلت است ...ميان من و تو هيچگاه سكوت نبود،كلمه نبود،باور بود...خدايا باورهايمان را از ما نگير ....

haft

سلام. من اپ کردم خوشحال می شم نظرتونو بدونم.

زهرا

حنيف ! اين دهمين باری هست که نامه هجدهمت را می خونم! اگر روزي گذرت به شهر افتاد يادت باشد كه اينجا سكوت و گوشه گيري و فرار فضيلت است!!! اگر روزی گذرت به دیارما افتاد یادت نرود که اینجا مردم فریادشان را قورت می دهند!!! مبادا فکر کنی گوش هایشان هم چون زبانشان خاموش است. فریاد نکش! صدای تو حتی اگر هم بلند نباشد شنیده می شود اما انچه می گویی درک نمی شود!مسئله همین است هیچ کس انقدر که باید نمی فهمد! شاید هم این روزها فهماندن کار سختی است! شاید هم در فضیلتی که تو می گویی غرق شده اند.... دکتر شريعتی : خداوند نعمت بزرگی که به ادمها داده است ُ اين است که از شنيدن سکوت عاجزند و از اين روست که همه آسوده و خوش زندگی می کنند...

نسرين

سلام قلمتان واقعا نيرومند است. کلمات را خوب به بازی ميگيريد. از خواندن مطلبتون واقعا لذت ميبرم.

بنت الهدي صدر

هر کاری کردم نشد واسه اين نامه کامنت بذارم ! انشالله بعد از سفر بايد در مورد يکی دوتا پاراگراف از اين پست ازتون سوال کنم ، آخه يه کم يه جوريه !! . . . کاستی ها بر من ببخشید موفق و پيروز باشيد يا علی

مجيد

سلام دوست عزيزم ... شکوفه های ياس نزديکه . باغ مهربونی من برای آخر سال مهمونی داره شما هم دعوتين حتما بياين منتظرم ... چشم انتظارم نذاری

مهدی ( نغمه عاشقی )

دير آمدم و دليلی برای آن نيز دارم. گفتی سربازهايي كه ايستاده مي ميرند عاملان حماقتند . خوب پس ديرکرد مرا هم روی حساب حماقت بگذار . اينجا سكوت و گوشه گيري و فرار فضيلت است؛ بايد بدانی که ايستادگی هم حماقت است. اگر بر سر ارزشهايت بايستی بی شک نه به خودت بلکه به خانواده و ارزشهای ديگرت هم توهين می شود. در اين روزگار نشانه های تمدن و عاشقی چيزيست که بی شک من نمی فهمم؛ تو معنا کن برايم.