نامه سی و پنجم

سلام مانا

آری منم: دوباره برای تو می نویسم و بهانه ام سفر از آن شهر شلوغ است.حالا از جائی دیگر و از شهری دیگر برایت می نویسم

مانای من

یادم مانده که آن وقتها وقتی روی تپه دراز می کشیدیم و خیره به ستاره ها می شدیم،اگر من صدایت میکردم با اخمی میگفتی:امیدوارم بهانه خوبی داشته باشی برای شکستن این سکوت...بهانه من شنیدن صدای تو بود...راستی چرا بهانه ها تغییر نمی کنند؟

مانای من

آن شب ها به آسمان که خیره می شدی،برق عجیبی در نگاهت بود.آن لبخند که روی لبانت نقش می بست باورم می شد که انگار با کسی در آسمانها حرف می زنی.با خنده می پرسیدی:آیا این ستاره ها زیباترازمن نیستند که اینگونه بمن خیره شده ای؟و من می گفتم:آری زیبا ترند...و آن وقت من هم خیره میشدم به تصویر تو در آسمان...

مانای من

دلم برای تمام آن شبها،تمام آن ستاره ها و تمام آن لحظات تنگ شده است

/ 22 نظر / 11 بازدید
نمایش نظرات قبلی
خیالاتی

سلام حنیف عزیز مدت زیادی است که دورادور جویای احوالات هم هستیم !! هم من و هم شما و هرکدام به نوعی .. ولی تا به حال برای شما چیزی ننوشته بودم ! دلیلش را نمیدانم ولی نوشتنم نمی آمد .. از نوشتن عباراتی مثل چقدر روان و قشنگ مینویسید و به به و چه چه و از این حرفها گریزانم !! همه حرفها را شما میزدید و من فقط در دلم تائیدتان میکردم و لذت میربدم !! ولی امروز با شنیدن این شکلات نامه شما ! دلم نیامد برایتان ننویسم که چقدر از شنیدنش لذت بردم .. " دوستی که تـــــــــــا نداره ! " آره دوستی تا نداره !! کاش واقعا نداشت !! در هر صورت خواستم بعد از اینهمه مدت سلام مکتوبی عرض کنم خدمت شما ! البته هم خدمت شما هم خدمت مانا ! انشالله همیشه موفق تر از پیش باشید! فعلا ...[گل]

AhMeS

salam khobi ? khoshi ? chera mano faramosh kardi dost dashti faramoshet mikardam ??????? [گریه]

haft

خیال می کردم وقت سفر، بهانه ای برای حرف ها نمی ماند و صدایی هم، که نام تو را لالایی کند برای شبانه های آرام چه خیال های بی رنگی هنوز کاغذ عاشقانه هایم بوی کاهی نمی دهند. می دانستم نامه هایم تمامی ندارد. وقت هایی که نگاهت می کردم کودکانه و آرام از کنج نگاهت شور دلم را می خواندی بی آنکه تکان لب هایم سکوت آرامت را طوفانی کند خودت خوب می دانستی رنگ بهانه هایم کم نمی شود برای عاشقانه دوست داشتنت. هیچ می دانستی وقت های تماشای ستاره وجود تو را در آرامش نیلی کبودشان نفس می کشیدم ؟! خوب می دانستی ...

من می گم این نوشته هات رو چاژ کن اسمش بذار احساسات سانتی مانتال یک دختر دم بخت[شوخی]

در متن پایین بجای ژ بگذار پ [تایید]

حامد کاظم زاده خوئی

جلسه نقد وبلاگ گروه بارانی ها روز یکشنبه ٢٠ مرداد ماه ساعت ۵ الی ٧ بعد از ظهر در فرهنگسرای دانشجو واقع درپارک شفق یوسف آباد برگزار می شود. از تمامی دوستان و علاقمندان دعوت می شود در این جلسه حضور بهم رسانند.

حامد کاظم زاده خوئی

جلسه نقد وبلاگ گروه بارانی ها روز یکشنبه ٢٠ مرداد ماه ساعت ۵ الی ٧ بعد از ظهر در فرهنگسرای دانشجو واقع درپارک شفق یوسف آباد برگزار می شود. از تمامی دوستان و علاقمندان دعوت می شود در این جلسه حضور بهم رسانند.

ابوالفضل

با عرض سلام و تبریک اعیاد ماه مبارک شعبان خدمت شما و خانواده ی محترمتان[گل]

مامانی هستی

سلام ماه شعبان مبارک با آب ِ طلا نام ِ حسین قاب کنید با نام ِحسین یادی از آب کنید سربلند و جاوید شوید تا آخر ِعمر گر تکیه به ارباب کنید یا حسین ادرکنی به روزم

یک بهانه

سلام بر حنیف عزیز و گرامی ايام مبارك شعبان بر شما مبارك سلامتي و تندرستي شما و خانواده گرامیتان را از درگاه خداوند آرزومندم ارادتمند جوشقاني [گل]