نامه آخر

سلام مانا 

 حالا دیگر همه کتابهایی را که برایم امضا کرده بودی خوانده ام و تو میدانی که من هیچ قصه ای را دوبار نخواندم .همه قصه ها را تلخ یافتم. چون در انتهایش بی آنکه دوست داشته باشی می خوانی "والسلام" 

 مانای من

  نورها که رنگ باختند،شمعی روشن کردم. من بودم و کتاب کوچک حافظ...تو هم کنارم بودی و به بغضهای نا بهنگامم نام می نهادی...یادت هست کدامین غزل را بغض عشق من نام نهادی؟

 مانای من

 کاش حالا هم کنارم بودی و باز هم صدای آن نی لبک در گوشم می پیچید،نفس تو که در نی لبک می گرفت آرام می شدم و شروع می کردم به شمردن آن گوسفندان پراکنده که دیگر لب به علفهای روییده روی تپه نمی زدند ،انگار گوشهایشان نوای نی لبک را نشخوار میکرد  

مانای من

 اینجا ازم می پرسند:تو که دلتنگ او شده ای چرا به ده نمی روی؟چرا برایت نامه ای نمی نویسد؟و نمی دانند حالا سهم من از آن ده تکه ای از آن تپه است که تخته سنگ کوچکی روی آن ایستاده و روی آن درشت حک شده است : مانای من...

/ 64 نظر / 18 بازدید
نمایش نظرات قبلی
پلاک ۱۱۰

سلام داداش خيلی حال کردم خيلی توپ تمومش کردی در حد مهارت دکتر پژوهان فوق العاده حال کردم حرفها و افکار دو رو بری ها بعضی اوقات آدمو کلافه می کنه مخصوصا وقتی که ...

عقيق

سلام مانای تو دل از ما نيز برده...

فريـــاد گـــــر

انواع تهمت ها و افتراء ها نثارم کردند دشمن می خواهد اشخاص بمانند ، اما از گذشته انقلابی خود بی زاری بجویند . برای دشمن مهم آن است که آن فکر، آن خواست ، آن هدف ، آن داعیه از بین برود و شکست بخورد و بهترین راز شکست خوردنش هم این است همان کسانی که آن داعیه را پرچمداری می کردند ، حال بگویند اشتباه کردیم.

فريـــاد گـــــر

انواع تهمت ها و افتراء ها نثارم کردند دشمن می خواهد اشخاص بمانند ، اما از گذشته انقلابی خود بی زاری بجویند . برای دشمن مهم آن است که آن فکر، آن خواست ، آن هدف ، آن داعیه از بین برود و شکست بخورد و بهترین راز شکست خوردنش هم این است همان کسانی که آن داعیه را پرچمداری می کردند ، حال بگویند اشتباه کردیم.

گه خمارم گاه مستم ...

بنام دوست ديگه شعرها هم احساسو غلغلک نميدن ديگه همه چی بوی ترديد ميده تا می رسی به جاييکه ميگه:می خور که حافظ و مفتی و محتسب چون نيک بنگری همه تزوير ميکنند ای اطمینان خاطر ای دوست قبولم کن و جانم بستان آزاد کن از هر دوجهانم بستان با هر چه دلم قرار گیرد بی تو آتش به من اندر زن و آنم بستان

روابط عمومی

با سلام و عرض احترام سلام دوست بزرگوار بدينوسيله از جنابعالي دعوت مي گردد تا درجلسه نقد وبلاگ ها ، كه هر هفته يكشنبه ها از ساعت 17 لغايت 19 در آدرس ذيل برگزار مي گردد حضور بهم رسانيد . پيشاپيش ازحضور سبز و صميمي شما تشكر و قدر داني مي شود . آدرس : خيابان سيد جمال الدين اسد آبادي ( يوسف آباد ) - خيابان 21 - پارک شفق - فرهنگسراي دانشجو - سراي کتاب اين هفته : (يكشنبه 86/8/6 ) نقد وبــلاگ « نوشته هاي يك مهندس شيعه » http://ie133.parsiblog.com با تقديم احترام _ روابط عمومي

روابط عمومی

با سلام و عرض احترام سلام دوست بزرگوار بدينوسيله از جنابعالي دعوت مي گردد تا درجلسه نقد وبلاگ ها ، كه هر هفته يكشنبه ها از ساعت 17 لغايت 19 در آدرس ذيل برگزار مي گردد حضور بهم رسانيد . پيشاپيش ازحضور سبز و صميمي شما تشكر و قدر داني مي شود . آدرس : خيابان سيد جمال الدين اسد آبادي ( يوسف آباد ) - خيابان 21 - پارک شفق - فرهنگسراي دانشجو - سراي کتاب اين هفته : (يكشنبه 6/8/۸۶ ) نقد وبــلاگ « نوشته هاي يك مهندس شيعه » http://ie133.parsiblog.com با تقديم احترام _ روابط عمومي

سها

بابا کجايی آبان ماهه

pinKy

قـصه قـصه مـن و توست قـصه ی با مـن و بی توست قـصه ی با تو و بی مـن من بازنده قصه های بی پایانم قـصه هایی که کسی شـاید آخـرش جایی نزدیک کــلاغ ها تسلیم شود قـصه شاید خودش را ببازد قـصه خودش را و صـورتـی شیرینش را بـــــی تــــو خــواهـد بــاخت ! ... .. .