نامه بيست و يکم

دوباره دارد رنگهاي قشنگ از زير سپيد برف بيرون مي آيد...كنارم باش...نمي خواهم دوباره فريب رنگها را بخورم

ماناي من

اين روزها راوي قصه اي شده بودم كه مخاطبانش همه نشستند و گوش كردند و در انتها گفتند آنچه خواندي در كتاب نبود ،اما افسانه زيبايي بود...

ماناي من

دلم براي خودم نمي سوزد كه افسانه سراي شهرم،دلم براي قهرمانان قصه مي سوزد كه ميراث داران واقعي عشق و زيبايي اند،اما نه اسمشان در كتاب هست و نه كسي باورشان دارد و نه قلمي در رثايشان مي نويسد...قهرمان داستان من ،دوست ندارد با چراغ گرد شهر بگردد،دوست ندارد كعبه را از خانه زيارت كند،دوست ندارد از روي كتابها عاشق شود،كبوتر سپيدي است كه پرواز را خوب مي شناسد و نمي ترسد از اهل كتاب...از قهرمان قصه گفتم تا نامش بماند،نه در كتاب كه در يادها...چون اونيز مي داند كه تنها صداست كه مي ماند...

ماناي من

خوب شد از ده براي خود كتاب نياوردم.آدمهاي اينجا در خط آخر كتاب متوقف مي شوند و مي شود تمام جملاتشان را در گيومه گذاشت و نام نويسنده را از روي جلد زيرش نوشت

راستي تا يادم نرفته...سلام مانا

/ 24 نظر / 9 بازدید
نمایش نظرات قبلی
تورج بخشايشی

هق هق سنگهای آکواریوم ماهی کوچکی دوتا والیوم ... بروزم با مطلبی پیرامون شعر امروز و دو غزل

نازنين

بادرود...دوست من از کی تصميم گرفتی به جای خواندن نوشتارها بری و کامنت ها رو بخوني حضورت رو جور ديگه ای هم می شد اعلام کني مثلن سبز نه زرد اونم کهربايی!! ما ز دوستان چشم یاری داشتیم ...به هر روی پيشاپيش جشن نوروز رو به تو شادباش می گم و آرزومندم نوروز خوبی داشته باشي

[گل]

سلام نوشته هايت بسيار جالب و خواندنی است دوست داشتم روزوی درکنارت و با تو بدم ای مانا

ظرف عشق

سلام. خوبيد شما؟ نامه ی بسيار زيبايی بود. البته شرمنده که دير دارم سر ميزنم. راستی اين نامه ها کار خودتونه؟ کلبه ی محقر ما هم با موضوعی به نام : این آخر سالیه ....!!! آپ شده و مثل گذشته منتظر بهره مندی از نظرات ارزشمند شما هستم. التماس دعا. یا علی./

سوزن بان

سلام،اومدم ببینم از سفر چی نوشتی ولی دیدم هنوز همان نامه قبلی است، قرابود بنویسی هاااا ! باز هم بر می گردم یا علی

محدثه

...دلم براي خودم نمي سوزد كه افسانه سراي شهرم،دلم براي قهرمانان قصه مي سوزد كه ميراث داران واقعي عشق و زيبايي اند،اما نه اسمشان در كتاب هست و نه كسي باورشان دارد و نه قلمي در رثايشان مي نويسد... تنها صداست كه مي ماند...(همون نوای قلبها منظورتونه؟!)

AhMeS

سلام خوبی؟ بابا سالجديد شد وهنوز آپ نکردی

مهدی ( نغمه عاشقی )

اما هستند کسانی که در خط آخر كتاب متوقف مي شوند و عشق را پيدا ميکنند و کتابی تازه شروع می کنند.

داشتم تو اين صفحات چرخی ميزدم که ديدم بعضی ها نوشتن واقعا اين نامه ها مال خودته يا از کجات در مياری؟ اما به اين حسوديم نشد. بيشتر به اين حسادت کردم که مانای تو به وبلاگت سرمزنه و چند شاخه گل بی نام و نشان برات به يادگار مزاره. سال نو به تو و مانای تو مبارک.