معصوميت از دست رفته

آن روز <?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

برای اینکه صدای گریه ام را نشنیده بگیرند

مرا در گنجه لباسها مخفی کردند

غافل از اینکه

تمام اسباب بازیهای کودکیم آنجا بود

و دوباره که به سراغم آمدند

دیگر گریه نمی کردم

در آن گنجه را لاک ومهر کردند

حالا هر بچه ای که گریه میکند

 سیلی اش میزنند

راستی چرا آنان که از سیلی میترسند به بهشت میروند؟

 

/ 51 نظر / 6 بازدید
نمایش نظرات قبلی

کجايی؟ حامد.

احسان

کی همچین حرفی رو زده من محکوم میکنم

مريم

وای سعيد!چه عکس با مزه و نازی گذاشتی حالا می فهمم که چرا انقدر به رنگ قهوای علاقه داری !! جالبه ها!!تو از بچگی هم لباسات به اين رنگ بوده در ضمن من مطمئنم که هر ۳ کبوتر من پاک و جزو بندگان خوب خدا هستن..

نسيم

منتظر حضور شما هستم. در پناه حق.

تهمينه

ما را هر روز به قلمی يادآور می کنی خود چرا قلمی نمی زنی گنجه لباس ها باز نشده يا هوای بهشت خوش است

هانيه

آدم بزرگ که می‌شه بیش‌تر دلش برای اون گریه کردن‌های بچگی تنگ می‌شه...

مريم

تو واقعا قصد آپ کردن نداری؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! نکنه هنوز تو فکر بابات و حال و هوای شيرازی؟؟....منتظريم