کل کل خدا با من

این اتفاق امروز افتاد که خوندنش خالی از لطف نیستمن یکشنبه ها  درس "معادلات دیفرانسیل" دارم که این هفته نتونستم یکشنبه برم و مجبور شدم امروز که پنج شنبه بود برم.کلاس معادلات ما حدود یک ساعت و نیم طول میکشه که یک ساعت اول به حل تمرین و مابقی هم به تدریس درس جدید سپری می شه.همیشه برای حل تمرین استاد داوطلب می طلبید و همیشه هم داوطلب برای حل تمرین داشتیم. تا امروز که استاد اول کلاس داوطلب خواست و کسی داوطلب نشد.استاد با لحنی تهدید امیز گفت "اگر کسی نیاد از روی لیست میخونم ها".باز هم کسی داوطلب نشد.من با خنده به بچه ها گفتم"دلم براتون می سوزه،من که اسمم تو لیست نیست،الان اسماتون رو می خونه".استاد که تهدیدش کارگر نیوفتاده بود پوشه اسامی رو از کیفش دراورد و باز کرد و اسم من رو بعنوان اولین اسم خوند.چشمام زد بیرون.دستم رو بردم بالا.استاد گفت:" بیا تمرین حل کن."گفتم:"استاد امادگیشو ندارم." گفت:"منفی میدم ها..." گفتم:" خب استاد بلد نیستم...". استاد منفی رو داد و شروع کرد به خوندن بقیه اسامی . بچه ها ،هرکس که کری خونی منو شنیده بود از روی  شیطنت یه خنده ای بهم میکرد تا اینکه استاد بعد از من اسم ده نفر رو خوند که انگار همه غایب بودن.تازه دوزاری من افتاد. دستم رو بالا بردم و گفتم : "استاد  انگار دارید اسامی رو اشتباه میخونید.شما دارید از رو لیست یک شنبه ها می خونید ،امروز پنج شنبه است."استاد هم  نگاهی به لیست کرد و گفت:"اره راست میگی."این جمله استاد با خنده و ریسه بچه ها همراه شد.چون ماحصل این اشتباه استاد یک منفی برای من بود که خیلی به خودم مطمئن بودم...

/ 19 نظر / 27 بازدید
نمایش نظرات قبلی
هاله

آآآآآآآآآخی...! چه اتفاق ناجور اما خنده داری! [نیشخند] خوش به حال خودم که دو ترم‌اه دانشگاه رو پیچوندم! [چشمک]

روابط عمومی

با سلام و عرض احترام خدمت شما دوست بزرگوار در ادامه سلسله جلسات نقد و بررسي وبلاگها ، این هفته با نقد وب لاگ ((مدیر محترم سایت وزین پارسی بلاگ)) (( http://modir.parsiblog.com)) نوشته های « مهندس سيد محمد رضا فخري » در خدمت شما دوست گرامی هستیم . لذا بدینوسیله از جنابعالی جهت شرکت در این جلسه دعوت بعمل می آید. پیشاپیش ازحضور گرم و صمیمی شما تشکر و قدر دانی می شود . وعده دیدار ما : یکشنبه 29 / 2 / 1387... ساعت 17 الی 19 نشانی: يوسف آباد - خیابان سید جمال الدین اسد آبادی - خیابان ۲۱ - بوستان شفق - فرهنگسرای دانشجو - سرای کتاب با تشکر [گل][گل][گل]

نرگس

اره واقعا خنده دار بود,الانم که دارم اینا رو مینویسم هنوز لبخند رو لبم مونده.ولی میدونی جالبیش کجا بود این که انگاری این اتفاق به طرز اشکاری میخواسته بگه توی یک لخظه بخصوص بینهایت اتفاق میتونه بیفته, اتفاق هایی که ما فقط چند تاشو میتونیم حدس بزنیم,اتفاق هایی که مثل گرفتن یه منفی غیر منتظره به یادموندنی مفاهیم بزرگی رو در خودش جا داده.....

نرگس

خوب اگه اینو بذاری به حساب اون چیزی که گفتی:کل کل با خدا(که به نظرم ارتباط قشنگی پیدا کردی بین همه اتفاق ها با مفهوم خدا)به نظر میرسه به اندازه یه منفی باختی ولی به اندازه همون منفی از حودت بردی.....[گل]موفق باشی

حاج علی

سلام با اجازه تون لینک شما در وبلاگ قرار گرفت.

haft

خدا هم عجب کلی انداخته باهاتون!!!

رضا

حنیف جون، سعید جون، تنبل جون، بابا یه چیز بنویس دیگه. کف کردم هر موقع اومدم اینجا اون کل کلت با خدا رو دیدم.

علی یار

سلام میبینم که با خدا کل کل میکنید. مطلب با مزه ای بود. راستی آهنگ و کلام روی وبلاگت قشنگه. سبک خوبی میاد. نمیدونم متنش از خودت هست یا نه اما جالب میشه یک کاست اینچنینی از نوشته هات به ویژه متن های مربوط به مانا دربیاری.

موسی

دست چنین استادی رو باید بوسید! به امید کل کل نهایی هنگام تصحیح برگه امتحان پایان ترم !