نامه بيست و ششم

سلام مانا

امروز به رسم تقويم يكساله كه كنارم نيستي،اما هنوز دست من گرم است.

ماناي من

امشب سكوت كردم تا حريم تنهاييمان حفظ شود

ماناي من

هميشه ميگفتي اگر دلت گرفت ستاره ها را ببين و به ياد آر كه بايد ستاره باشي.آن وقت به اين همه فانوس سوسوزن كه گذر يك نسيم شعله شان را ميلرزاند ميخندي...امشب به ستاره ها نگاه نكردم.چون تمام فانوسها را خاموش كردم...آخر يك سال گذشته و من هم درسهايي از ستاره آموخته ام.

ماناي من

جمله آخرت را حالا بهتر ميفهمم«برو تا عاشق شوي»اول فكر كردم سفر عاشق ترم ميكنداما نه ...اين دوري گفتارت را كردار من كردو من آني شدم كه تو مي خواستي،او كه در ميان ميل من به تو گم شده بود...حالا من اينجا هستم ،نزديك تر از هميشه به تو

ماناي من

يادت هست محو گندمزار بوديم و آن مرد سالك يواشكي گندم دزديدومن از تو پرسيدم: «خدا اين سالوسها را براي چه آفريده؟»گفتي: «اينان استخواني هستند كه سگان ولگرد را از تو دور مي كنند»به من بگو چراآنچه من ميفهمم تو ميبيني؟

ماناي من

به سهراب سري زدم«و خدايي كه درين نزديكيست»... به خدا مي سپارمت

/ 29 نظر / 19 بازدید
نمایش نظرات قبلی
haft

دوباره بر می گردم

haft

هنوزهم به رسم ِعاشقی، وقت های نبودنت، پنهان و سر به زیر نگاهی به ستاره می اندازم یادت که می آید، شب های شعر و آواز ِ شکوفه را؟ همیشه فانوس ها را که می دیدی، آنها که با بوسه باد ، نمک گیر می شدند، نگاهت می لرزید .. نوبت ِ سکوت می رسید و درس ِستاره.. روزها می آیند و می روند و شب ها، ستاره خواب ِرنگین کمان را برایمان تعبیر می کند. ... گفتی ، راهی شو بهتر و قشنگ ترعاشق می شوی یادت هست؟ .. حالا من می ترسم از این سکوت و خواب ِبی جهت ِنسیم و هیچ تلقین نیست دروغ است که می گویم اینجا هوا خوب است، بی تو، هی می بارد. سفر کرده ام و چه راست می گفتی، دست برداشته ام از من و پر شده ام از تو .. می دانی ، هی می خواهم چیزی بگویم برایت چه کنم، حرف ها انگشت شمارند گوش می کنی؟ این نزدیکی ها بوی گندمزار می آید و من دست و پایم را گم می کنم می دانم که باز، آنچه که فهمیده بودم، تو دیده ای... شب اشاره می کند و گم می شوم میان ِستاره و میل ِمن به تو.. می بینی دوباره

تولد دوباره

باور کن قلبمو باور کن....قلبی که کوهه اما شکستس.....اين شعر پر از خاطرس

بهرام ساسانی

با درود. حنيف جان پاسخی در کامنت های وبلاگ به تو دادم. اميدوارم به درد بخور باشد.

حسن

سلام حنيف جان منظور من هم شهيد حنيف نژاده که از چريک های مبارز قبل از انقلاب بوده به من هم دوباره سر بزن

علی (يار)

سلام تولد یک سالگی شما و مانای پر احساستون مبارک. چند وقت پیش بود که فهمیدم از تولد یه سالگی آدمها نزدیک به دو ماه گذشته و متوجه نشدم، مثل وقتی که تو سن حدود 18 سالگی فهمیدم اغلب آدمها سال به سال تولد میگیرند، ... و از اون به بعد ما هم از این حیث به لطف بعضی دوستداران به جرگه آدمها پیوستیم هر چند گاهی یه سال در میون، خوب اما هیچ وقت قبلش و بعدش غصه‌ای در دل برای نگرفتن جشن تولدهای پیشین تو دلم معنا نگرفت، اونقدر که هنوزم در چیستی اولین تولدها متحیرم.

اتوسا

چه نامه های قشنگی به ما هم سر بزن

هلن

سلام حنيف حرفت درسته مشکل اين جاست که کسی لياقت دوست داشتن و نداره.............. مرسی از اين که بهم سر زدی و همدم تنهاييم شدی

هلن

راستی بايد به اين مانا تبريک بگم.............