نامه دوم

سلام مانا

نامه ات رسيد.همه شعرهايت را خواندم وچه لذتي بردم از آن خطي كه نگاشته بودي"اهاي پرستو عاشق كه امروز از فرازما ميگذري با خبر باش كه تا برگردي عشق ماراپرستو كرده است"

پرستويي براي پريدن و پرستويي براي پرستيدن

ماناي من

از راز رفتنم پرسيده بودي. باور كن رفتنم دست خودم نبود . اما حالا هر روز منتظرم.منتظرم تادوباره آفتاب از ميان آن دو كوه بتابد يا ميان باران تند شبانگاهي غزل آشنايي بشنوم ، نه منتظر معجزه نيستم.

ماناي من

يك لحظه ياد امامزاده ده افتادم . يادت هست شبها روي بوم كنار هم مي نشستيم و محو امامزاده روي تپه مي شديم . تو غرق آن نور سبزپهن شده روي تپه بودي و من گم در نگاه تو. تو نذر من ميكردي و من نذر عشقمان . و آنگاه هر دو گريه ميكرديم تو براي عشقمان ومن براي تو

ماناي من

نامه ات ،همه ذهنم رابرد تا كوچه پس كوچه هاي ده . يادم رفت برايت از شهر بگويم.باشد تا سلامي ديگر...

/ 19 نظر / 18 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ساناز

سلام...واقعا زيبا بود جناب حنيف خان. اميدوارم هميشه موفق باشی و همين سبک رو ادامه بدی ...چون خيلی به دل ميشينه...راستی بازم محکوومم

گمگشته

جناب حنيف من بروزم... و بقول دوست نگارین دلی شادمان از آمدنت...

مهدی

سلام . يک روش بسيار ساده و زيبا . اميد وارم تمام ما بزودی از اين شهر پر ريا و تزوير به ده های پاک دلهامون سفر کنيم و همونجا ماندگار بشيم.

سوگل

وقتی با تو و بی تو بيقرارم بگو چگونه است که با منی و از من دور بگو چگونه است با وجود اين همه فاصله هنوز کسی را نيافته ام که جايگزينت کنم بگو چگونه است که درد و درمانم تويی گفتی رهايم کن اما دريغ... مگر عهد عاشقان شکستنی است!

امير

من هم در غبار سبزی اسيرم. کجاست آن روزهاي با هم بودن. روزها می روند...

باران

سلام .شما هم وبلاگ دوست داشتنی دارين...خوشحالم که با وبلاگتون آشنا شدم. راستی اين سوالم از شما دارم که مانای شما ، دختره يا پسر؟؟

زهرا

می گم این نامه سوم کی قراره نوشته بشه!!؟؟؟

بهرام ساسانی

در تفکر و فرهنگ ايران، بر خلاف تفکر و فرهنگ ادیان سامی، برای بزرگ داشتن خداوند، نیاز نیست خود را حقیر و کوچک فرض کنیم. حیف از جوانان این مرز و بوم با این همه استعداد مثل شما که خود را کرم خاکی و حقیر و کوچک دانسته و صرفا به بزرگ بودن خدا شاد باشند. حیف است. واقعا حیف است. با این تفکر احمقانه به هیچ کجا نمیرسیم. راستی من آپ کردم.

بنت الهدی صدر

نامه ی زیبایی بود ... راز رفتن سر به مهر است اما انتظار هر روز بیشتر نمایان می شود . يا علی