دلخوش به فانوسم مکن اينجا مگر خورشيد نيست

نميدانم طعم گس درياست يا ابهت كوه كه هميشه دوست دارم در تنهاييم به اين دو فكر كنم . دريايي تابيكران آبي كه نگاه به آن سبكم ميكند و كوه كه مردانه بي هيچ رحمي قدعلم كرده و مبارز ميطلبد.هميشه عاشق اين دو زيبايي بوده ام ودر پي شان.<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

وقتي مقابل درياي جنوب نشسته بودم و فرياد سكوت در گوشم پيچيده بود احساس ميكردم بي قالبم تهي از هر آنچه محدودم ميكرد. انگار مرغ دلم پركشيده بود و من نشسته نظاره اش مي كنم و چقدر سبك ميشدم.

وقتي از دريا دور شدم تا مدتها نتوانستم قالبم را پيدا كنم و چقدر عجيب بود اين حس.

حقيقتي پهن شده درگستره افق كه چون تو جزئي از آني تو را ميكشد به سمت خود.

اما كوه اينگونه نبود راست ميايستد و رحم نمي كند. قاعده بازي را او تعيين ميكند كاري ندارد چند دست است كه باختي .در اين قمار تا آخرين لحظه برنده مي ماند.كوتاه نمي آيد و جالب اينكه توراوادار ميكند كه ادامه دهي "بايد پاك شوي تا بتواني پاك ببازي" .اگر بنشيني صدايش را ميشنوي "پاشو ادامه بده حركت كن"اگر بگوئي خسته ام ميگويد:برگرد تومرد راه نيستي. اگر هم قدم در راه گذاري بايد در مقابل تمام قواعدش سر تعظيم فرود آوري اما اميد مهرباني نداشته باش كه هميشه مقصد در پيچ بعدي است اما وقتي به مقصد ميرسي اگر هنوز مجالي به ذهنت داده باشي براي فكر كردن مي بيني و ميفهمي كه احساس يك فاتح راداري و كوه در گوش تو نجوا ميكند "توبزرگي  چون بر روي كوه بزرگي ايستاده اي" آن موقع سرشار از غرور مي شوي و حسي افتخار اميز وجودت را مي گيرد . انگار يك سفرمعنوي را پشت سر گذاشته اي و سر افراز در بالاترين نقطه امتحان ايستاده اي آنجا هست كه گريه مي كني .مي فهمي كه كوه كه در تمام مسير اذيتت كرد ميخواست كه تو اين حس را تجربه كني "تو اين حس را تجربه كني". كوه هرگز تو رااز قالبت جدا نمي كند.بلكه در همان قالب رشدت ميدهد . وقتي از كوه دور مي شوي شايد تا يك هفته بدنت درد ميكند اما آن طعم گس پيروزي چيره بر تمام دردهايت هست و تو باز هم به كوه مي روي و باز هم به تمام قواعد كوه احترام ميگذاري.

كوه برايم مثل اسلام است دريا مثل مسيحيت .وچه بد كه گاهي برخي سعي ميكنند نقاب مسيحيت بصورت اسلام بزنند. من اسلام را اينگونه دوست دارم....

 

/ 17 نظر / 15 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مرجان

خوب حالا اينقد از اين برادر حنيفه انتقاد نکنين ديگه. من يه انتقادی کردم همون اول از همه فکر کنم کافی بود . ولی به نظرم متن قشنگی بود. حالا من ديشب انتقاد کردم دليل نميشه که نگم خوبه.

مرتضی يکی از دوستان موسی

سلام تعبير زيبايی بود اما اگر من جای شما بودم از بالای کوه به دريا می نگريستم و تازه می فهميدم که چقدر دريا زيبا بوده است و من تنها آغاز آن را می ديدم آن وقت به اين فکر می افتادم که آيا راهی ديگری هم هست که به حقيقت برسد که بسی بلند ولی نزديک باشد آری ندای قلب عاشق اين چنين است آنوقت چه فرقی می کند کوه را ترجيح داد يا دريا را يا شايد ...

mitra

سلام دوست من نوشتت خيلی جالب و قشنگ بود....ممنون از تبريک قشنگت حالا بيا و تشکر ما رو بپذير....

مريم

حنيف.دلبندم!!!ترتيب اضافه کردن بقیه لينکا روِ.به تاريخ . تنظيم کن که ما نريم اون ته مها...به اين ميگن آخر حسادت

امير

سلامممممممم من واقعنی اينجا انسان سازی شدم

هانيه

کوه واقعاْ چنين حسی رو به آدم منتقل می‌کنه؟! فردا برم کوه!!

مهدی

چه حس زيبايی

حسين

خونه نو مبارکککککک!! خبر می دادی برای اسباب کشی بيايم کمکت!!!

مریم

قالب نو مبارک.این قالب هم،مثل قبلیه قشنگه.در واقع مطالب تو در هر قالبی که بره،اونو قشنگ و دیدنی میکنهدر ضمن درباره یشنهاد و به عبارتی انتقادت هم،دارم فکر میکنم.

ميترا

شرم دارم مـــــن از این الطاف بی حدّ شمــــا لاجرم یک بار دیگـــــــــــــر دوستان یادم کنید.