نامه هفدهم

سلام مانا

ببخش اگر اين نامه تاخير شد. در گيرودار واژه ها بودم دنبال كلماتي بودم كه در برابر حقيقت رنگ نبازند و فراموش نكنند آنچه را كه مي گويند

ماناي من

همه كلمات را عاجز ديدم از بيان ...كه تهي بودند از معني...انگار گمشده من همان يك دانه تسبيح بود كه چون نيافتمش تسبيح را به دور انداختم

ماناي من

يادت هست محرم كه مي امد نور تپه ما سرخ مي شد و امامزاده ده گلگون...تو مي گفتي:محرم ماهي است كه شاعران شمشير مي بندند.پرسيدم :چرا؟ گفتي:شاعران پيرو دلند و فريب كلام را نمي خورند و حسين را تنها نگذاشتند .دشمن حسين كلمات بودند كه اورامرتد خواندند

ماناي من

حالا كه فكر ميكنم انگار من هم شاعرم كه كلمات را گم كرده ام...

 

/ 28 نظر / 12 بازدید
نمایش نظرات قبلی
شيدای کوچک

محرم هم حال و هوای خودش رو داره... گاهی دل به نوشتن اش نمی آيد... گاهی واژه ها بازی شان می گيرد... اما به قول دوستی حسين بن علی برای من در نقش مسيح برای نصرانيان نيست که چهارميخ صليب را به جان پذیرفته باشد تا جور گناهان خلايق را بکشد. مسيح من همچون حسين، دم حياتی است که بايد استشمام شود... مي خواهم اين روزها دهان ببندم و ببویم...

نازنين

بادرود...با شمشير به جنگ واژه ها نمی روند همانطور که با تننفر نبايد به جنگ عشق رفت گفت آن يار کز او گشت سر دار بلند/جرمش اين بودکه اسرار هويدا می کرد/فيض روح القدس ار باز مدد فرمايد/ديگران هم بکنند آن چه مسيحا می کرد/گفتن سلسله زلف بتان از پی چيست/گفت حافظ گله ای از دل شيدا می کرد

کلمات گم نميشوند، سر جايشان هستند، ما گم می شويم.

AhMeS

سلام خوبی؟ بودو بیاکه آپ کردم با : کسی تو را پیدا می کند...

حديث

شاعران وارث آب و خرد وروشنيند

نازنين

بادرود...از ايميلت سپاسگزارم پيام گذارم باز شده است پيروز باشی

دلخون

سلام به آن گرامي : با دلنوشته وقت باران چشم براه عطر افشاني شمايار عزيز هستم. راستی در ماه محرم شمشير شاعر چه برنده می درد تاريکی را دست مريزاد به شما با اين دلنوشته زيبا

هانيه

آري، زيرا شاعران عشق می‌سرايند...

امير

حنيف جان کامنتت را خواندم متحول شدم سيد امير حکايتی