پیرمرد خراط

مقصد هدف نیست

همه چشمها خیره به دستهای چروکیده پیرمرد بود که توی کلبه متروکش تو قلب جنگل داشت با وسواس عجیبی خراطی میکرد.بچه ها که دورتادور اورا گرفته بودند انگار منتظر چیزی بودند،کلامی ،جمله ای...انگار آخر قصه را باور نکرده بودند.یکی از بچه ها پرسید:قصه های مانا تمام شد؟ پیرمرد گفت:آری...کودک ادامه داد:پس قصه دیگری برایمان بخوان...گفت:قصه دیگری بلد نیستم...بعد بلند شد وصورتک خراطی شده ای را روی طاقچه گذاشت...یکی از بچه ها پرسید:پس حنیف چه شد؟پیرمرد گفت:آنجاست روی طاقچه...کودک گفت :اوکه ماناست...پیر گفت:حنیف هم ماناست...کودکی از گوشه اتاق نزدیک شومینه پرسید:این چه رسمی است که می نشینی و هزاران چهره را خراطی میکنی و به تک تک آنها چیزها می آموزی.سپس قصه را شروع میکنی و با شروع قصه تک تک آنها می شکنند و خرد می شوند و آخر قصه کلبه ات پر میشود از خرده صورتکها...خرده صورتکهایی که تنها شعله های این شومینه را برافروخته تر میکنند.آیا نمی خواهی این رسم را تمام کنی؟نسازی تا نشکنند...پیر لبخندی زد و گفت:میدانم آنچه را نمی دانید...

 

 

 

/ 58 نظر / 18 بازدید
نمایش نظرات قبلی
اميدوار

...يه صدايي خفه و ترسناك و غريبه با زجه هاي گوش خراش داره زار ميزنه! وسط داد ها و ناله هاش ميگه: من بابا مو مي خوام..

رویا

سلام دوست من........... اومدم برای اینکه رسما دعوتتون کنم برای روز یکشنبه... نقد وبلاگمه.. خوشحال می شم ببينمتون. به اميد ديدار...

رویا

سلام....... برای عرض ادب و تشکر برای حضور گرمت در جلسه مزاحمت شدم. ممنونم دوست مهربان شاد باشی.

روابط عمومی

با سلام و عرض احترام خدمت شما دوست بزرگوار در ادامه سلسله جلسات نقد وبلاگها ، اين هفته با نقد وبلاگ ديجيتال تروريست (http://digitalterorist.blogfa.com) در خدمت شما دوست گرامي هستيم . لذا بدينوسيله از جنابعالي جهت شرکت در اين جلسه دعوت بعمل مي آيد. پيشاپيش ازحضور گرم و صميمي شما تشكر و قدر داني مي شود . وعده ديدار ما : يکشنبه 25/9/86 ساعت 17 الي 19 - خيابان سيد جمال الدين اسد آبادي ( يوسف آباد ) - خيابان 21 - پارک شفق - فرهنگسراي دانشجو - سراي کتاب با تشکر . روابط عمومي

يك بهانه

سلام از براي قدمش راه دگر بايد ساخت . بسيار زيبا لذت بردم ترادتمند جوشقاني

سهيلا ملکی

سلام .. تولدتون مبارک ..ایشالله 114 ساله شید و همیشه موفق باشید و با استقامت و حواستون به روز تولدتون و فلسفه و نشانه هایی که می تونه داشته باشه هم باشه(آخر پاییز و تولد)... براتون آرزوی بهترین ها رو می کنم ودرنتیجه امیدوارم به آرزوهام برسم تو هر پاییزی سبزی رو از یاد نبر

سهيلا ملکی

میگن فردا شب می خوان جوجه هارو بشمارن ،چون آخر پاییزه و میگن یه جوجه آدمی تو یکی از همون شبا با اومدنش آمار جوجه ها رو بهم ریخته وانگاری خیلی کشیده بالا... حالا مدتهاست که اون دیگه جوجه نیست و آخر هر پاییزی با استقامت مونده و بزرگتر شده ..خیلی بزرگتر... حالا دیگه اون حنیفه ..حنیف

يلدا( مثل يک رويا )

يلدا از نظر معني معادل با كلمه نوئل از ريشه ناتاليس رومي به معني تولد است و نوئل از ريشه يلدا است . واژه يلدا سرياني و به معني ولادت است . ولادت خورشيد ( مهر و ميترا ) و روميان آن را ( ناتاليس انويكتوس ) يعني روز ( تولد مهر شكست ناپذير ) نامند . این شب قشنگ رو تبریک می گم ...

بنت الهدی صدر

سلام شب يلدا، شبيه که در اون، دنيا برای اولين بار سياهی خودش رو کامل بهتون نشون داد... انشالله هميشه دلتون نورانی و راهتون روشن باشه. . . . در بلندترین سیاهی آمدید اما بهانه اتصال برگ ریز دل انگیز به سپیدی مطلق برف های بالانشین شدید... دست مریزاد تولدت مبارک . . . . . زنده باشید يا علی و علی هميشه يارتان

بنت الهدی صدر

اى مردم اگر در باره برانگيخته شدن در شكيد پس [بدانيد] كه ما شما را از خاك آفريده‏ايم سپس از نطفه سپس از علقه آنگاه از مضغه داراى خلقت كامل و [احيانا] خلقت ناقص تا [قدرت خود را] بر شما روشن گردانيم و آنچه را اراده مى‏كنيم تا مدتى معين در رحمها قرار مى‏دهيم آنگاه شما را [به صورت] كودك برون مى‏آوريم سپس [حيات شما را ادامه مى‏دهيم] تا به حد رشدتان برسيد و برخى از شما [زودرس] مى‏ميرد و برخى از شما به غايت پيرى مى‏رسد به گونه‏اى كه پس از دانستن [بسى چيزها] چيزى نمى‏داند و زمين را خشكيده مى‏بينى و[لى] چون آب بر آن فرود آوريم به جنبش درمى‏آيد و نمو مى‏كند و از هر نوع [رستنيهاى] نيكو مى‏روياند . . . . . يا علی