او مرا ميخواند

شیشه آن پنجره که فرو ریخت<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

از خواب پریدم

ودریچه ای دیدم که تا قبل آن ندیده بودم

و در پس دریچه دریا را دیدم

و عاشقش شدم…

حالا دیگر شبها

از صدای دریا

نمی توانم راحت بخوابم

و چه لذتی میبرم از این بیخوابی

و او مرا میخواند

وچه تلخ

وقتی میفهمی

در پس رفتن تو

آن دریچه بسته میشود

و کسی رفتن تو را نمی بیند

تا کی آن پنجره دوباره فروریزد

و خفته ای را بیدار سازد…

 

/ 37 نظر / 11 بازدید
نمایش نظرات قبلی
گمگشته

چون متاسفانه بنده اطلاعات اندکی در مورد مباحث ياد شده داشته در بسياری اوقات قادر به اثبات گفته های خويش نبودم... اصولا با بحث بر سر عقيده مخالفم اما از آنجا که پاره ای واضحات توسط نويسنده اين وبلاگها - که لازم به ذکر است از اطلاعات تاریخی و هوش سرشاری برخوردارند- مورد ترديد واقع شده بود... عدم دخالت را جايز نشمرده در مقام دفاع برخواستم... حال آنکه چون همیشه شکاکی بیش نبوده تنها بر شکیات خویش افزودم... با سپاس و پوزش از این همه گزافه گویی... گمگشته

گمگشته

بنده تنها خواهشمندم چنانچه فرصتی یافتید - که می دانم در این ایام امتحانات چون همگان به شدت درگیرید- تمامی مقالات ايشان را در باب اديان ابراهيمی و تاريخ ورود اسلام و مناظرات مطالعه فرماييد...

موسي (برای حنيف)

.....................آن شكستن خونين.................... پشت آن پنجره ، كه در برابر آن چشم، به هستي گشودم هميشه آفتاب بود. آفتابي قدسي. بايد به تماشاي آن مي نشستم و از ديدنش و نه حس كردنش ! لذت مي بردم. روزي ، سنگي برداشتم و شيشه ي آن پنجره را شكستم. تكه هاي آفتاب بر زمين ريخت و شكستْ آن هيبت قدسي. حالا پنجره ي شكسته اي مي ديدم رو به دريا. دريايي خروشان ، كه مرا به خود مي خواند. من عاشقِ بي سر را. از حصارِ تصويرِ آفتاب در پنجره ، گذشتم و تكه هاي ناچيز و دروغين تصوير، وجودم را نشانه گرفتند. حالا من بودم و راهي خونين و پر خطر تا دل دريا. و چه لذتي داشت، آن شكستن خونين...

گمگشته

اگر فرصتی يافتيد... شما هم سری به ميل خود بزنيد

زهرا

اگر اجازه مي دين بلينكمتون! عجب ادبياتي داريم خدايي!!!

آميتيس تنهای ديوونه

سلام حنيف جونم خوبی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ حنيف جون درست کردم لينکت و... درضمن خانمی من اپم و منتظر حضور سبزتن.... آپم

آميتيس تنهای ديوونه

حنيف چرا خبرم نکردی که آپ کردی عزيز؟؟؟؟؟؟ خيلی قشنگ بود... خوش به حالت که تو را خواند اميدوارم مرا هم بخواند

مريم

زيارت قبول... ۲)ببينم!حنيف اسم دخترونه ست مگه؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!!!!! اين آميتيس رو روشن کن

نسيم

ممنون از اينکه اومدی و بهم سر زدی . و ممنون از توجهت به مطالبم . در پست اخر نیز , به نکته بجايی اشاره کردی .