نامه بيست و نهم

سلام مانا

از آفتاب كه بد ميگويم،اخمهايت در هم ميرود،اما آفتابي كه من ازو ميگويم فقط دنبال قطره هاست،او از آدم برفي ها مي ترسد

ماناي من

هميشه ميگفتي بالاي تپه را بيشتر دوست دارم،چون پرنده ها اين پايين نمايش پرواز مي دهند اما آنان كه بالا مي پرند عاشقانه پرواز ميكنند و نگاهشان دور دست را مي پايد،يادم هست خيره به آنان پرواز را تجربه ميكردي

ماناي من

يادت هميشه با من است،آنروز بالاي تپه فرياد زدي« آهاي مردم،من اينجايم،بالاي تپه،بي كتاب آمده ام با فانوس دلم با كوله اي پر ازآنچه دوست دارم،آيا كسي ميان شما هست كه بتواند با آهنگ اين نسيم برقصد؟»اما بالاي تپه همه دنبال قبله ميگشتند

ماناي من

همان شد كه ميگفتي،شازده كوچولو رفت تا زمين را ببيند و گل سرخ را تنها گذاشت،حالا گل سرخ هم دارد زمين را نگاه ميكند و از حسودي سرختر شده است،شايد در دل ميگويد خدا كند كه راوي آخر قصه را دروغ نگفته باشد

/ 25 نظر / 8 بازدید
نمایش نظرات قبلی
موسي

باورها مثل شيشه اند شيشه هايي كه خود، در كوره دميده ايم و خود، ساختيمشان آنصورت، كه خود خواسته ايم و تصور كرده ايم شفاف و بي رنگ و به همان ميزان، شكننده...

امير

هوم خوشم اومد با احساس نوشتی باريکلا

حسين

قبله های گم شده، بی حرکت و حرارت سرد و سخت و مسکوت مانده در خلآ آدم كو؟! حوا، باز میوه می چیند در سرای خاموشان مصلوب فراموشی اند خدايان

At

فکر بلبل همه آت است که گل شد يارش گل در انديشه که چون عشوه کند در کارش.... ممنون ..از بابت همه چی !!!

محمد فائز

سلام دوست عزيزم خيلی خوشحال شدم که به من سر زدی راستی وبلاگ زيبايی داری و البته زيبا می نويسی اميدوارم بيشتر همديگه رو ببينيم

بی تو

از حضور سبزت ممنون خوشابحالت با نامه های زیبای عاشقانت خوشابحال مانا

ايران (برای تو می نويسم همیشه ...)

سلام از اظهار لطفتون ممنونيم ... و بايد بگم از آشنايی با شما و وبلاگتون خيلی خوشحال شدم و بايد بگم نوشته هاتون خيلی قشنگ و گيراست ... با آرزوی موفقيت ... خدانگهدار

قاسم

آهنگ قشنگيه. نامه ها پر مفهومه.ولی به نامه های جبران خليل يه سری بزن. از اينکه سر زدين ممنونم.

شهره

مرسی از شعرت عالی بود