نامه شانزدهم

سلام مانا

چندروزي است كه اينجا باران نباريده ، اما نه من نه مردمان اين شهر نا اميد از بارش نيستيم.خنده دارند اين مردمان با انكه خود باريدن بلد نيستند اما دعاي باران را از بر مي كنند

ماناي من

مردم اين شهر تشويش و اضطراب و دوري و غم را نشانه هاي عشق مي شمارندوبراي بقاي عشقشان معشوق را از خانه بيرون مي كنند و چه افتخاري مي كنند به مدالي كه بر سينه مي زنند...مردم اين شهر از روي كتاب عاشق مي شوند...

ماناي من

يادت هست نان مي پختيم آن هم بعد از باران، هم تنور خيس بود هم چوبها...اما چه اصراري داشتيم كه نان بپزيم انگار دوست نداشتيم تسليم واقعه ها باشيم اگر نان به وقت ناهار نمي رسيد ناهار نمي خورديم چون نه نان نه ناهار هيچكدام برايمان مهم نبودمهم اين بود «ما نان مي خواهيم»

ماناي من

درس كوير را باهم گذرانديم و از خار نمره گرفتيم ازجنگل هم به سلامت گذشتيم و خنديديم به اين هرزه علفهاي مست.دريا هم كه باورمان داشت چون باورش كرده بوديم...مانده ام نمي توانم از كنار اين ادميان به راحتي بگذرم

/ 39 نظر / 17 بازدید
نمایش نظرات قبلی
آميتيس تنهای ديوونه

سلام حنيف جان خوبی؟؟؟‌ شرمنده که انقدر دير اومدم ژيشت ... شانزدهمين نامه؟؟؟؟؟ جريانشو برام بگو

آميتيس تنهای ديوونه

حنيف جان بعد از مدتها اومدم و آپ کردم خوشحال ميشم حضور گرمت و توی بلاگم ببينم دوست قديمی... در پناه ايزد منان ...

زهره

نوشتار بسيار زيبايی است اميدوارم موفق باشيد

فهيمه

محرم آمده اي باده نوشان.. محرم آمده اي پر خروشان.. دوباره پرچم و بزم محبت.. دوباره نوحه و عرض ارادت....دوباره روضه و شورو هياهو.. دوباره دم زدن از غربت او... دوباره نغمه هاي فاطميون.. دوباره گريه هاي زينبيون.. دوباره پر شده عطر گل ياس.. دوباره يک علم با عکس عباس.. دوباره لعن بر آل اميه....قضاي نذري نذري بي بي رقيه... دوباره زنده داري هاي هر شب.. دوباره گريه بر غمهاي زينب..دوباره در عذايت سرشکستن.. دوباره با ابوالفضل عهدو بستن اپ کردم

بنت الهدي صدر

تصميم نداريد آپ کنيد !! نامه ۱۷ام چشم به راهه ... محرمتان سرشار از توفیق و تفکر باد يا علی

نازنين

بادرود...حنيف جان از اينکه سرانجام سکوت رو شکستی سپاسگزارم کم کم داشت باورم می شد که تو مانا را از اين رو دوست داری که سکوت می کنه تا تو سخن بگی!براستی اگر مانا اينچنين ساکته تو از کجا فهميدی که او درس کوير را گذرانده يا اينکه نان پختن را دوست دارد تو که هيچگاه به او فرصت برای سخن گفتن ندادی ؟نکند تلپاتی با هم داريد شايد هم مانا خود تو هستی يا نيمه ای از خودت که هيجگاه قرصت حرف زدن پيدا نکرده است.

بنت الهدي صدر

بادها می وزند می برند شکَر فکر را در دریاچه تن حل می کنند و شربتی سرخ برای مستی روزگار می سازند . . . این روزها مست نوای خون است ناله های بی امان مظلومیت بی دادی که عدالتی مانا را فریاد می زند یا علی

سامان

سلام. حالت خوبه؟ بعد از مدت ها آپ نکردن با چندین برنامه ی خوب یه تکونی بهش دادم. راستی چرا وقتی آپ می دی خبرم نمی کنی؟ خوشحال می شم بهم سر بزنی منتظرم. خوش باشی. بای.

محدثه

....چقدر... من چقدر اينجا حس خوبی دارم مردم اين شهر از روي كتاب عاشق مي شوند... مانده ام نمي توانم از كنار اين ادميان به راحتي بگذرم ...یا علی

تولد دوباره

سلام...پيام امام احيای دين بود....ما چقدر امانت داران خوبی بوديم؟ ....چرا سالی يک بار اونم برای ترحم بر حسين اشک بریزيم