ققنوس در کوير

*ققنوس<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

مرغ خوشخوان

آوازه جهان

آواره مانده

از وزش بادهای سرد*

بی شعله بی آتش

تنها در کویر انتظار

با بغضی فروخورده...

دیگرهیچ بادی انگیزشی نیست برای او

دیگر به هیچ نگاهی نظر ندارد

اما زخمهایش...

راه را در دور دست میپاید

ودلخوش به سایه تک درخت کویر

وآن سه کبوتر سفید

انگار همین بود سهم او از خدا

اورا یارای پریدن نبود

ولی روی زمین هم نبود

دیگر توان اتش زدن جایی راندارد

نشسته بر بستر آتش...

و چه عاشقانه

ترکهای خاک کویر را می نگرد

شاید می داند

تنها حقیقت

همین عطش است.

و او چه خوب عطش را می فهمد

بادی می وزد

درخت تکانی می خورد

کبوتران سفید می پرند

او می ماند و کویر وعطش

 

*برگزیده ازنيما

 

/ 23 نظر / 7 بازدید
نمایش نظرات قبلی
قاصدک

سلام. ممنون که عذرخواهی رو پذيرفتی. راستی متن ققنوس در کويرت خيلی زيبا و قشنگ بود. / منسوخ شد مروت و معدوم شد وفا/ زين هر دو نام ماند چو سيمرغ و کيميا/ شد راستی خيانت و شد زيرکی سفه/ شد دوستی عداوت و شد مردمی جفا/

سیده زینب

سلام عليکم ممنون از اينکه به من سر زديد وبلاگ زيبايی داری در پناه حق يا زهرا

gomgashteh

راستی اين ققنوس چقدر شبيه انسان عصر حاضر و اعصار پیشین و شاید آیندست...

قاصدک

سلام حنيف. تو که به روز نشدی؟ قبا زندگانی چاک تا کی؟ چو موران آشيان در خاک تا کی؟ به پرواز آر شاهيني بياموز تلاش دانه در خاشاک تا کی؟

مريم

حالا نوبت منه که بهت گير بدم:چرا آپ نميييييييييييييييييييييييييييييييييييييييی شييييييييييييييييييييييييييييييييييييييی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

نميسيس

ای شاعر ای حافظ ای باقلوا ای هلو ای سبيل ای سبيل بابا توديگه کی هستی