نامه دهم

سلام مانا

دم رفتن يادت هست از زير كتابي ردم كردي و من پرسيدم :چيست اين؟گفتي :كتاب نور.گفتم:نور كه زير و زبر ندارد.گفتي :از دل بخوان زير و زبرت ميكند.حالا چندي است كه مشغول نورم...

ماناي من

زيباترين جاي اين شهر بلنديهاي ان است كه تحقير ميكند آنچه زيرپاي داري...همه آنچه در نظرت بزرگ است نقطه اي نوراني مي شودو تو مي ماني ونقطه هاي نوراني...وتو ميداني كه نمي شود به اين نقطه هاهم دل بست.چون دير يا زود تسليم سياهي شب مي شوند..آخ كه حديث نور در دلشان جاودانه نيست

ماناي من

نمي دانم چرا در ميان اين همه كبوتران سپيد به دنبال آن جغد حق گو ميگردم تا از او نشانی چشمه اين شهر را بگيرم چون شنيده ام كه كنار چشمه شقايق هاي بي ريا روئيده است.با شقايق حرف ها دارم...

ماناي من

يادش بخير. اين موقع ها روي تپه آتش روشن مي كرديم و كنارش مي نشستيم وخيره به نورش ميشديم و همه فكر مي كردند ما آتش پرستيم،اما نمي دانستند كه ما كدامين آتش را مي پرستيم.نامه ام به نور گذشت چيزي كه در ميان اين مردم نبود...نه در شهرشان نه در دلشان و نه در عشقشان...

/ 26 نظر / 16 بازدید
نمایش نظرات قبلی
haft

سلام . نامتون زيبا بود من با اجازتون لينکتون کردم

نسيم

سلام مسخره است که بنویسم عالی بود چون احتياج به نوشتن نداره . مسلمه. ولی گاهی هم از شدت نور ، نور را گم می کنيم.

ساناز

سلام ... کتاب نور بدرقه راهت باد... دلت شاد و نورانی و لبت همیشه خندون ...

بهرام ساسانی

با سپاس از کامنت شما در وبلاگ اوستا شناسی. دوست من هدف از ايجاد آن وبلاگ آشنايي با انديشه و فرهنگ و فلسفه ايران باستان حول محور اوستا است. يک کار تحقيقی پژوهشی است که هدف از آن تبليغ يک دين و تخطئه اديان ديگر نيست. اگر تصور کردی که خواهان تبليغ برای دينی خاص است اشتباه کردی. من تصور کردم که اطلاعات ما راجع به فرهنگ و فلسفه باستانی خودمان بسيار کم است و لازم است چيزهايی بدانيم. اگر از نظر شما اين کار زائد است و نبش قبر کوروش و داريوش بهتر است خود را خسته نکنی و وقت خود را تلف نکنی. تو آزادی در هرجايی که ميتوانی در اينترنت به کسب آگاهی بپردازی. اينجا هم جايی است و اگر علاقه نداری مزاحمت نميشم. وبلاگ ديگر من جايی است برای نقد همه انديشه ها و اديان اما در اين وبلاگ چنين نيست و صرفا ميخواهيم با همکاري هم بيشتر آگاهی بيابيم.

بهرام ساسانی

بماند که اگر وبلاگی راجع به آگاهی درخصوص دين خود اسلام بيابيد هرگز چنين نميگوييد. هروقت صحبت از دين ايران باستان ميشود ناگهان همه ميشوند روشنفکر و ميگويند آقا همه اديان چنين ميگفتند. اوستا را کرديد در حد ۱۰ فرمان. و صحبت از یک دین شد وقت تلف کردن. اشکالی ندارد اما مطمئنم اگر صحبت از اسلام ميشد هرگز چنین نمیگفتید. بخشهایی از سخنان شما هم بی پایه و اساس بود. مانند استقبال ایرانیان از اعراب در اثر ظلم ساسانیان که مطابق تواریخ و مستندات تاریخی نیست و اگر در این خصوص مبنعی حز احمقی مثل شریعتی یافتید حتما ما را آگاه کنید

احسان

خيلی نامتون زيبا بود جالب و توپ منم لينکتون کردم

نسيم

سلام آقای حنيف شما خودشو ناراحت نکن! دراين شکی نيست که ما همه چيزيم و شما هیچ ...شما نگاه ...همیشه هم نگاه !!!!!!من دليل لحن به شدت عصبانی شما رو نمی فهمم.

کتاب سپيد

نخوانده زير و زبر می کند اين از جنس نور...حق خواندنش کجا بود که ادا کنيم؟

ماه تنها

سلام دوست من ممنونم که بهم سر زدی نامهی زيبايی بود پر عطر شب پره ها که شب ها را نورانی ميکنند ياد نوشته های جبران خليل جبران افتادم نکنه شماهم سرگذشتی مثل اون دارين ؟ راستی سيد علی صالحی هم همچنين با اوننامه های فوق العادش آه ريرا ريرا .... وبلاگتون ارامش بخشه بخصوص نوشته پايين وبلاگتون که به صورت متحرکه اگه قابل ميدونيد با هم تبادل لينک داشته باشيم تا ديداری دوباره يا حق

خادم الزينب

سلام متشكرم كه به من سرزديد و وبلاگ من رو قابل دونستيد جوابيه رو توي قسمت نظرات بخونيد و خيلي زود با دست پر برميگردم التماس دعا يا مهدي ادركني