نامه دوازدهم

سلام مانا

چرا من از بلنديهاي اين شهر ده كوچكمان را نمي بينم ولي از همانجا از پس سكوت اين روزها همه خاطرات كودكي ام ...روزهاي خوب با توبودن همه را مي بينم؟

ماناي من

يادت هست يكبار كه باهم حرف مي زديم همه جمله هاي من با نمي دانم شروع شد و چقدر مي خنديدي و به من گفتي«او كه هيچ نمي دانست...».حالا هم مي خواهم بگويم نمي دانم چرا در قصه ها صداها مي مانداما آدمها نمي مانند. من صداها را بياد مي آورم.اما آدمها را نه...شايد واقعي تر از صدا براي آدمي نيست...

ماناي من

در دلت چه مي گذرد؟به من بگو...مي دانم كه دگرگون شده اي.چيزي در تو تغيير كرده. من اين را از صداي آن گربه ...از اشك آن كودك...از لرزش دست آن زن...از لحن آسمان فهميدم...الان دارد برف مي ايد و روي رنگها مي نشيند و مي دانم كه سپيد رنگ توست و مي فهمم كه داري حرف ميزني با من...من زبان پرستوها را نمي فهمم

ماناي من

كتاب شعر فروغم را گم كرده ام چقدر دوست داشتم همين حالا صبر سنگش را مي خواندم...نمي دانم چرا دلتنگم واي دوباره با نمي دانم...

/ 28 نظر / 17 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ماه تنها ( دختر برفی )

سلام دوست من سيندرلاي شهر ما کفش نقره اي نداره اما خيلي دلش ميخواد يه جفت کفش بدون وصله داشته باشه ! غزل پوش شهر ما ديوان اشعار نداره اما خيلي دلش ميخواد براي يه تيکه نون خشک قلم نزنه ! صورتگر شهر ما مداد جادويي نداره اما خيلي دلش ميخواد نگران تراشيده شدن تنها مداد سياهش نباشه ! نويسنده شهر ما چيزي تو اين حرفاش نداره اما خيلي دلش ميخواد کسي کاري به کارش نداشته باشه درباره لینک وبلاگ نمیدونم شاید بد نباشه بزارین شب های روشن ( برفی )

خادم الزينب

سلام نوشته هاتون همه رو از روی زمین فاصله میده موفق باشید به روزم با جامانده از ... التماس دعا يا مهدی ادرکني

مهسا

سلام . . . تنها صداست صدا که جذب ذره های زمان خواهد شد ...

بهرام ساسانی

خوشحالم که ناراحت نشدی. چون گفته بودم ميدانم مثل خودم قوی هستي. اما اين دوستانت دست از سر ما بر نميدارند. به قول معروف شاه بخشيده. شادون نميبخشه. من قبله ای ندارم. قبله ام آگاهی است. تلاش ميکنم به آن برسم. تعصبی نيست. اگر کسی به خودم توهين کند ناراحت ميشوم اما به دل نميگيرم. اما اعتقاد و باوري ندارم که از توهين به آن ناراحت شوم. حتا اگر به ايرانم توهين شود. به هر حال اگر کامنت من را توهين ميدانی حتما پاکش کن. ولی من قصد توهين نداشتم. برداشتهايم همه برگرفته از گفتار خودت بود. کرم خاکي،‌ حنيفي و... كوچكي در برابر شريعتي و ... همه گفته خودت است. نميدانم چرا دوستانت آنرا توهين فرض كردند. ضمنا پان به معني دوست دار و حامي است. پان ايراني يعني حامي و دوست دار ايران و ايراني. هيچ معني ديگري ندارد.

haft

بلنديهای اين شهر نمی گذارند نسيم عطر خاطرات کودکی را به بادبادکها هديه کند...

امير

از بلندای شهر ما نه دلی است و نه دهی دود است ودود پس بيا دست در دست هم با الودگی هوا مقابله کرده و با تنظيم به موقع اتومبيل خود از الايندگی ان بکاهيم دين دين

ماه تنها ( دختر برفی )

سلام دوست من منتظر سیزدهمین نامه شما هستم هرچند که میگویند 13 عددی نحس است ولی باورم این است که شما ان را مبارک خواهید کرد .

قاقالی لی

دلم گرفته و هیچ چیز نه این دقایق خوشبو که روی شاخه های نارنج می شود خاموش نه این صداقت حرفی که در سکوت میان دو برگ این گل شب بوست نه هیچ چیز مرا از هجوم خالی اطراف نمی رهاند وفکر میکنم که این ترنم حزن تا به ابدشنیده خواهد شد