نامه بيست وپنجم

سلام مانا

حالا كه نامه را گشودي برخيز و تفالي بزن به حافظ و خطي از آن شعر را برايم بنويس

ماناي من

بهار كه مي آيد همه از جوانه زدن آن درختان خشكيده ذوق مي كنند و من دلم براي كاج هميشه سبز مي سوزد.آب جاري به من مي گفت:اگر بنا به حرفهاي هر روزه باشد،هزارباره در هجوم يخ مرده بودم،آن كاج هم شوق آفتاب دارد،دست مهربان آفتاب را روي شانه اش مي بيني؟حالا فهميدم جوانه ها به چه اميدي شكوفه مي دهند.

ماناي من

بهار زيباست و فصل رنگها و حرفها.ميان گلها صحبت آن گلي استكه زير پا له شد يا آن گلي كه چيده شد،چه ترسي است ميان اينان.

ماناي من

همه تازگي را دوست دارند يادته كه غريبه ها توي ده به همه چيز مهربان نگاه ميكردندو اهالي ده هم چه مشتاقانه آنان را مي پاييدند،عشوه هاي دختران دم بخت،خيس شدن موهاي پسركان چشم درشت،غريبه ها كه مي امدند ده بزك ميشد،تنها ما بوديم كه روي تپه طبق قرار هر روزه منتظر هديه خورشيد مينشستيم و با هم ارزو ميكرديم.

ماناي من

هواي بهار گول زنك است ،يك لحظه گرم و دمي ديگر سوز سرما،مواظب خودت باش.

/ 17 نظر / 16 بازدید
نمایش نظرات قبلی
زهرا

بهار از راه می رسد اما ز گل نشانش نيست... اين را از زبان يه بنده خدايي نوشتم كه اين روزها يه نموره دپرسه اميدوارم وقتي به نيمه خرداد رسيد ديگه اين طوري نباشه... چقدر بهار امسال برام متفاوت بود و خيلي زيبا به خصوص كه همش را در اند تنهايي واسه خودم فا كردم ! راست مي گي غريبه ها كه مي آن ده بزك مي شه ! من اين را با تمام وجود درك كردم ...

زهرا

سطر يكي مونده به اخر منظور از فا ، صفاست كه اشتب اومد

پويا

همين امروز صبح که ميومدم دانشگاه داشتم به خودم می گفتم اين هوای بهار هم چه دمدمی مزاجه ها! الان داره بارون میاد یه دفعه آفتاب میشه. بعد دوباره باد میاد!تازه اگه اين گرده گلها تو دماغ آدم وول نمی خورد بهتر بود. چه ربطی داشت خودم نمی دونم!

مرمر

وقتی به چيزی(یا کسی) عادت می‌کنيم ديگه بهش اهميتی نمی‌دهيم مثل کاج که به سبز بودنش عادت داريم.

At

بهار آمد که روی يار بينم... البته بي محبت مگذران عمر عزيز خويش را در بهاران عندليب و در خزان پروانه باش البته به نظر من هوای بهار بسی خواب آور است مخصوصا بهد از ظهرهايش.. مخصوصا اگه سر کلاس باشی !!

مش حسن

سال نو مبارک

حسن

سلام حنيف جان اسم تو منو به ياد شهيد حنيف ميندازه شهيد راه آزادی ايران که توسط شاه شهيد شد مطالبت جالب بود به من هم سر بزن

haft

حالا بهار آمده است و من از رقص ِ پُر ناز ِ شکوفه ذوق نکرده ام حالا کاج، دلش برای دلم می سوزد آخر هنوز نگفتمش، دعای شبانه ام برای چیست نمی داند به چه امیدی هر روز شکوفه های انار را ناز می کنم .... تازگی ها آرزویم تا خورشید کج می رود و مهربانی ِ غنچه ها زیر ِ اشتیاق ِ قدم های غریب لِه می شوند هوای بهار ، چه زیرکانه می فریبد و کسی نیست در گوشم زمزمه کند "مواظب خودت باش"... ....

تولد دوباره

سلام.....سال نو مبارک !...بر خلاف من که تو لاکم فرو رفتم به شکر مهربون شما جاری بودی ....و اشک در چشمام جمع شد وقتی بارها و بارها خوندم....ميان گلها صحبت آن گلي است كه زير پا له شد يا آن گلي كه چيده شد،چه ترسي است ميان اينان.

مرمر

سلام با تبادل لينک موافقم.