نامه يازدهم

سلام مانا

به تک تک پرندگان که حالا دسته دسته فوج فوج از بالای سرم به سمت جنوب رهسپارند سپرده ام که تنها نگذارند آن دخترک تنهای نشسته بر روی تپه را...

مانای من

چندروز پیش عزیزی برایم از توکل گفت.از عنایت بزرگان...که گاهی برای رسیدن عنایت بزرگان باید...به دلم ننشست...به سراغ کتاب مقدس رفتم...در میان ایات توکل خواندم«بگو خدا مرا بس است» من نیز گفتم.

مانای من

پا که به این شهر شلوغ گذاشتم هنوز کوله بردوش نگرفته بودم که سه کبوترسپید را بالای سرخودم به پرواز دیدم وشدند نماد اینکه«راه را درست آمده ام» وانگار راهنمایی بودند برای رسیدن . ناگاه پاییز آمدوشروع بادهای همواره...ومن در هیاهوی بادها آنها را گم کردم و تو میدانی در میانه راه بی همسفر ماندن یعنی چه...تا اینکه دیشب صدای بالهایشان مرا به خود آوردهر سه باهم آمده بودند تا بگویند هنوز هم مرا میشناسند و هر کدام برنوک حدیثی آورده بودند،غافل ازاینکه شنیدن دوباره صدای چکاچک نوکهایشان حدیث دیگری بود برای من...

مانای من

ازهرکس سنگی به جای می ماند.دوست دارم سنگم روی آن تپه که همیشه با ما بود باشد فقط یادت باشد روی ان حک کنی«اینجا کسی آرمیده است که تا اخرین لحظه نه تک درخت کویر را فراموش کردنه کبوتران سپید را»

 

/ 20 نظر / 14 بازدید
نمایش نظرات قبلی
زهرا

روزگاري است كه پرواز كبوترها درفضا ممنوع است كه چرا به حريم حرم جت ها خصمانه تجاوز شده است!

سمانه

واييييييييييييييیبه مانا حسوديم ميشه

نسيم

سلام شما خسته نشدی از نامه نگاری؟

تولد دوباره

سلام...قطعاً اشتباه نکردی....عظمت بايد در نگاه تو باشد نه در چيزی که به آن می نگری

محدثه

....فقط می گم پاينده باشين. چرا که احساسم در اين چند خد نمی گنجه/نمی خوام باز اينجارو گم کنم/با اجازه لينک دادم يا علی.

خادم الزينب

نوشته هاتون زيباست گربه ها وقتی سير ميشن شايد به صاحبشون بی وفايی کنن اگر ميو ميو کرديم و صاحبمون به ما غذا داد قول ميديم که بی وفانشيم؟ ممنون که به من سر زدی اگر دوست داشتی تبادل لينک کنيم خوشحال ميشم که همسفر وبلاگتون باشم .

موسی

بگو خدا مرا بس است...

گمگشته

درود بر جناب حنيف... از اين دل نامه نيز، چون نامه های پيش تر لذت بردم... ........................................ گویا حلقه گمگشته رو از یاد بردید؟! اما براستی چرا؟!!!...