درخت عاشق

ودرخت به خودش می اندیشید و به بارش

و به آن مردی که زیرسایه اش بیخیال دراز کشیده

درخت میلرزید

نمی دانم

نگران بارش بود

یا نگران آن مرد بی خیال

شاید هم

نگران هیچکدام

نمیدانم

از زمستان ترسیده است

-ازآن موقع که نه از بار خبری هست

و نه از آن مرد بی خیال-

ویااز ...

/ 19 نظر / 15 بازدید
نمایش نظرات قبلی
یاس سپید

از ترس هر دو تاش لرزيده شايد .... درخت بيچاره ٬‌ اين قدر بی وفايی ديده .....

مريم

عاشقی ترس داره و جرات ميخواد... برای همینه که گفتن :عاشقی کار سری نيست که بر بالين است

گمگشته

و شباهت درخت و آدمی چه بسيار است... که هر دو ريشه در خاک دارند و سر بر آسمان... که هر دو در پس هر بهار و جوانی شکوفايی و رشد را معنا کنند و در پس هر خزان و پيری رخوت و انجماد... که هر دو به خود انديشند و باری که به ارمغان آورده اند... که رستخيز اين يک به بهاری است آن يک به قيامت... پس خوشا در اين ميانه سايبان رهگذری خسته بودن...

موسي

اين شعر در شب خاطره انگيزی گفته شد و از اين جهت خيلی دسش دارم...

موسي

اين شعر در شب خاطره انگيزی گفته شد و از اين جهت خيلی دوسش دارم...

رها

میدونی وقتی مولانا پیش شمس رفت اون بهش چی گفت.........

موسي

و درخت نگران خودش بود و بارش و آن مرد بیخیال و زمستان... از آن موقع که نه از بار خبری هست و نه از آن مرد بی خیال...

جوينده

ملت آزاده ؟ شما خودتان ملت آزاده ميدانيد؟! ... سال نکو از بهارش پيداس همچنين: .. کل اگر طبيب بودی، سر خود دوا نمودی. بدرود

جوينده

با درود، مطالب وبلاگ «پژوهشهای يک مسيحي» متعلق به شماست که بخوانيد و نظر دهيد. بدرود

بنت الهدی صدر

درخت چه سبز می انديشد در زمستان سرد و بی بار ... در سفيدی برف های زمستانی که مرد بی خيال را از او گرفته است . درخت می داند که هيچ گاه تنها نيست . يا علی