نامه سی و سوم

سلام مانا

 هیچگاه فکر نمی کردم روزی برسد که برای نوشتن نامه برای تو به دنبال کلامی نو بگردم.انگار هر آنچه باید را گفته ام  

مانای من

چه ساده زیستیم و به چه کم قناعت کردیم،یک امامزاده که همیشه محو نور سبزش می شدیم.یک تپه که مشرف به امامزاده بود و قرار ما،یک من یک تو...راستی آدم های کوچک دنیای کوچکی دارند که هر چیزحقیری خوشحالشان می کند

 مانای من

اینجا بزرگ است و امامزاده زیاد دارد،اما نمی دانم چرا نور سبز این امامزاده ها پهنای هیچ تپه ای را در خود فرو نبرده.اینجا به زیارت که می روم درونم خالی می شود،انگار گم می شوم.انگار خود را به بازی می گیرم و چه تلخ می شوم با خود...دور که می شوم باز هم من می شوم بی خود...

مانای من 

 تپه های اینجا هم شلوغ است،انگار تفاوتی نیست میان قرار ما و قرار دیگران.تپه ها پر از نجواست،پراز حرفهای گفته و حرفهایی که نباید گفت و چه قرارهایی که پنهان ماند...اما من روی هیچ تپه ای قرار نداشتم،حالا هر تپه سبزی که می بینم که کنارش درخت کهنی روییده بیقرار می شوم...

 مانای من 

 دور از تو با نام تو آرامم،بر من ببخش اگر از تو دورم،چون نمی خواهم نا آرامت کنم...دیدی من بی تو چقدر حقیرم،پس با من مهربان باش

 

/ 25 نظر / 17 بازدید
نمایش نظرات قبلی
afshin,germani

با سپاس از حضور سبزتون ,, با مردي كه مادر زن خود را ميكشه بروزم ,, و منتظر شما ,, شاد باشيد , بدرود ,,

امير

تينگه دنبال گليمه می گردی يعنی دچار روزمرگی شدی ايول ديگه تمومه

نازنين

بادرود...حنيف جان تارنگارم بروز است چشم براهت هستم...

محبوبه

سلام دوست من حنيف جان به طور اتفاقی وارد وب شدم . جالب بودن مطالب تو وب متفاوتی است از خداوند آرزوی موفقيت تو رو دارم . دوستی به من سر بزنی خوشحال ميشم . به خصوص که نظرت را در مورد آخرين پستم بدونم خوشحالتر منتظرتم

حامد

سلام ديگه نيستی کم پيدايی

میثم

سلام حنیف جان خیلی قشنگ بود

مهناز

سلام ای ول مانا بابا چه قدر براش نوشتی. اونهم اين قدر شاعرانه مانا را به ما هم معرفی کنيم باهاش آشنا بشيم موفق باشيد

دوست مهدی

نمیدونم چی باید گفت! زیباست شاید بخاطر تفاوتش[گل]