نامه نوزدهم

سلام مانا

برايم از همه جا نوشتي بودي جز از آفتاب آنجا...هنوزم آفتاب آنجا بي واسطه مي سوزاند

ماناي من

دلم براي كودكان آنجا تنگ شده...كودكاني كه هيچ چيز برايشان مهم تر از بازيشان نبود.خاله بازي هاي كودكانه و چه زيبا زندگي را بازي ميكرديم...زندگي توي بازيهاي كودكانه چه زيبا بود

ماناي من

تپه ده را دوست داشتم چون از آن بالا شادي ودويدن كودكان زيبا بود.دنياي كودكانه شان پر از اسباب بازي بود و اسباب بازي هايشان همه دنياي كودكيشان...اگر رفيقشان بودي صاحب همه آن اسباب بازيها مي شدي...واگر هم قهر ميكرد اول از همه اسباب بازيها را ازت ميگرفت.كاش اين روزها هم در پس دورافتادنها دلمان براي اسباب بازيها تنگ ميشد

ماناي من

يادت هست در همان كودكي در روز تولدم عروسكت را بمن هديه دادي و من گفتم :«من كه عروسك بازي نمي كنم»و تو هم قهر كردي ...يادت هست.حالا مي فهمم كه آن عروسك همه دنياي تو بود

ماناي من

اين نامه هم به كودكي گذشت به روزهاي خوش با هم بودن و زندگي را بازي كردن ولي خبرت بدهم كه در شهر زندگي را بازي نمي كنند، با زندگي بازي ميكنند.راستي برايم از دوباره شكوفه دادنها بنويس.من پاييزي را فقط بهار مي شناسد و بس

/ 23 نظر / 13 بازدید
نمایش نظرات قبلی
علی (يار)

سلام جالب اینه که همه بچه‌ها دوست دارن بزرگ بشن، میشه گفت این بزرگترین آرزوی اونهاست، اما وقتی بزرگ میشن دائم دلشون هوای روزگار کودکی‌ رو میکنه. به راستی آیا دوران بزرگسالی که قدرت درک و فهم زیباییهای دوران کودکی رو به ما داده زیباتره و یا دوران کودکی که همش آرزوی بزرگ شدن در سر هست، به نظرم هر کدوم ویژگی و زیبایی خودشون رو دارن اما ما چون از اینی که هستیم بزرگتر نمیشیم و یا ارتباطمون با مراحل احتمالی بعدی زندگی شفاف نیست، چون کودکان بزرگی رو قابل لمس در کنار نداریم که بدونیم ما هنوزم بچه‌ایم (شعر کامل مربوطه در وبلاگ آدمها): مرد هرگاه بچه‌ها را مینگرد رشک بر دنیای آنها می‌برد بازی و دوستی آنها بیند و پی به تنهایی مردان میبرد در درون خویش فریاد میزند با خودش اینگوه نجوا میکند کاشکی از بهر مرد هم مرد بود کو بزرگی مردتر از مرد بود تا که مردان دور او حلقه زنند تا بپرسند هر چه اینک سخت بود تا بدانیم ما هنوزم بچه‌ایم بچه‌هایی که حیاط گم کرده‌ایم بچه‌هایی که گشودیم درب را گم شدیم اما میان شهر ما

علی (يار)

بچه‌هایی که کمی گنده‌تریم ور نه در مردی ز بچه کمتریم بچه‌هایی که تمام سالها ساختیم همواره ما دیوارها تا ببندیم راه او که بهتر است چون که او از ما کمی بچه تر است بچه هایی که تفنگ‌ها ساختیم جای بازی جنگ راه انداختیم کاشکی از بهر مرد هم مرد بود کو بسی داناتر از این مرد بود تا بدانیم ما هنوزم بچه‌ایم مانده در درب حیات دیگریم بچه‌هایی که گشودیم درب را گم شدیم اما میان شهر ما شهر بی سامان و بی دروازه‌ای گشته محصور در میان رازها مرد می‌خواهد بسی زین مردها تا که بگشاید یکی زین درب‌ها

محدثه

شما و مخاطب تان چه نازك تصوير مي كنيد اين دو روزه ي دنيا را...

غزاله

متن کامل خطبهءحضرت زينب رو ميتونين توی اين آدرس بخونيد http://www.mehrnews.com/fa/NewsDetail.aspx?NewsID=438716 زيبا و شيرين نوشتين .موفق باشيد

غزاله

البته ميتونين مقتل رو هم بخونين.

حسين

اگر آدمياني يافتي، پاسخ سئوالم را بپرس و برايم بازگو

بنت الهدي صدر

خطر بازی ها متناسب با سن آدم هستن ! بايد مواظب باشيم وارد بازی نشيم... يا اگه وارد شديم ، اگه بچه ايم وارد بازی بزرگترا و اگه بزرگيم وارد بازی بچه ها (بچه بازی) نشيم. گيم آور شدن بد جور حال آدم رو تو بازی می گيره ! ولی خوش به حال اونی که اگه گيم آور شد حس کنه يک وينر با تجربه می تونه باشه البته اگه صبرش رو زياد کنه ... ! يا علی

بچه گی هاتو نمی دونم ولی مطمئنم که الان اهل عروسک بازی هستی

حاجی بازاری

هو كاشكي ميشد سال تحويل رو وردست شهدا تو فكه ميمونديم كاشكي ميشد دلمون رو قفل ميزديم و ديگه هيچ ناكسي رو راه نديم كاشكي رو كاشتيم اما ... نشد كه بشه دلمون و زبونمون مث شهدا يكي بشه رفتيم و رونده شديم حالا تو اين شهر بايد ديگه با كلاس باشيم خاكي نشه لباسمون غذامون دير نشه كسي بهمون تندي نكنه يادمون رفته كه هنوز تو جنگيم جنگ ادامه داره به خدا بچه ها خاكريزا رو بزنيم و سنگرا پر كينم اگه يه روزي پاتك خورديم برا اين بود كه تك نكرديم اگه پدافند نكريدم آفند كردند بياييد با هم بمونيم سال اتحاد ملي(داخلي) و انسجام اسلامي(بين المللي) بر همه عشاق ولايت و سبيل هدايت مبارك باشه موفق و مويد باشيد دعا بفرماييد